|
افـکار پـوچ بـاشـد! ولـی از هـر حقیـقتـی بیشتـر مـرا شکنجــه مـی کـند.
|
||||
"کوروش بیدار شو
زیرا که ما آسوده خوابیده ایم...."
فرازی از سخنان کوروش هخامنشی:
"آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم همه ی مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. ارتش بزرگ من با صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. من برده داری را برانداختم به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند."
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست تا بر سرش بود چو تویی سایه خدا
یا رب ز باد فتنه نگه دار خاک پارس چندان که خاک را بود و باد را بقا
"سعدی شیرازی"
+ به خاک سپرده شده دریکشنبه هجدهم بهمن 1388 توسط مجـتـبـی |
كاش میمردم
و دوباره زنده میشدم و میدیدم كه هیچ كس دور خانه اش دیوار نكشیده است. *فروغ فرخزاد*
+ به خاک سپرده شده درشنبه بیست و ششم دی 1388 توسط مجـتـبـی
ناله ای امد به دنیا امدم با دلی گریان و تنها امدم "شعر از: هـ . ش" پ ن: در حال تهیه ی یک شرح حال از خودم هستم که به زودی آماده خواهد شد.
امدم بی اختیارو بی گناه دردل طوفان دریا امدم
اولش نازونوازش بود ومهر راضی ازاینکه به دنیا امدم
کودکی ها سایبانی سبزبود من ندانستم به حرا امدم
گرم شوق نوجوانی بودم,آه غافل ازاینکه به سرما امدم
درجوانی دردها پیدا شدو تازه فهمیدم که تنها امدم
سیل جاری شدزچشمم روز وشب من چوقطره غرق دریا امدم
پیرگشتم درکنار دردوحیف من ندانسته به دنیا امدم!
+ به خاک سپرده شده درشنبه بیست و یکم آذر 1388 توسط مجـتـبـی |
"و من به بیستم آبانماه متولد شدم"
یکسال دیگر هم به سالهای خاکستری عمرم افزوده شد اما نمی توانم باور کنم امروز تولد "من" باشد...چون در روز هزاران بار می میرم و می پوسم و تجزیه میشوم..تصویری که خودم را به خاک می سپارم دائما در خاطرم تداعی میشود!!!درست باهمین دستها و انگشتان بلند حساس خودم گلوی خود را می فشارم و صورتم ورم میکند و می میرم و با همین پنجه های بی حالم زمین را میکنم و گوری به عمق بی نهایت حفر میکنم و باز هم با همین دستها خودم را به ته این چاله هل میدهم و با همین دستها به روی خودم خاک می پاشم و بعد همین دستها را به آسمان بلند می کنم و برای خودم فاتحه میخوانم و در پایان می گویم خدا مرا بیامرزد و بعد پیام تسلیتی برای خودم می فرستم و بعد بر خودم زار می زنم و می گریم و می گریم و می گریم.... پ ن۱:من یکسال بزرگتر شدم اما گویی زخمهای چرکی درد و رنج در وجودم هزاران سال بالغ تر شده اند. پ ن۲:هنوز سر حرف خودم هستم "تولدم را به من تسلیت بگوئید"
+ به خاک سپرده شده درچهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط مجـتـبـی |
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدن این خونبار ناهنجار تفنگ دست تو یعنی زبان آهن و آتش من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبان دل ـ دلی لبریز مهر تو تو ای با دوستی دشمن
+ به خاک سپرده شده درپنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط مجـتـبـی
در ديدگان آينه ها گویی "فروغ فرخزاد"
حركات و رنگ ها و تصاوير
وارونه منعكس می گشت!!!
و بر فراز سر دلقكان پست
و چهرة وقيح فواحش
يك هالة مقدس نورانی
مانند چتر مشتعلی می سوخت؟!؟
مرداب های الكل...
با آن بخارهای گس مسموم انبوه بي تحرك روشنفكران را
به ژرفای خويش كشيدند
و موش هاي موذی
اوراق زرنگار كتب را
در گنجه های كهنه جويدند!!!
خورشيد مرده بود ....
+ به خاک سپرده شده درسه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط مجـتـبـی |
ذهنم آبستن درد فجیعی ست
دراز میکشم
و دستم را زیر سرم می گذارم
بجای بالشی که هرگز....
گردا گرد سرم می گردند
فلسفه
حکمت
خدا
من
تو
وشیطان
که می خرد گاهی همه ی اینها را در پلکی
وقت زاییدن یک شعر است!!!
ذهنم آبستن درد فجیعی ست.....
+ به خاک سپرده شده درسه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 توسط مجـتـبـی |
+ به خاک سپرده شده دردوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط مجـتـبـی |
بگذار تا ببوسمت ای صبح نوش خند
بگذار تا بنوشمت ای جام پر شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید تابناک منی بیشتر بتاب!
+ به خاک سپرده شده درشنبه سی ام خرداد 1388 توسط مجـتـبـی
عشق چیست؟ برای همه ی رجاله ها یک هرزگی یک ولنگاری موقتی است. عشق رجاله ها را باید در تصنیف های هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار می کنند پیدا کرد. مثل دست خر تو لجن زدن و خاک توی سر کردن. ولی عشق نسبت به او برای من چیز دیگری بود... صادق هدایت/ بوف کور
+ به خاک سپرده شده درپنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط مجـتـبـی |
بگذر... رها شو که نگاهت قلب بیمارت را خسته خواهد کرد... چشمهایت را ببند تا نگاهت را نبینند تو نیز چشمهایم را ندیدی تو نیز چشمهایت را از من دریغ کن... تا در نگاه چشمهایم محکوم نشوی.... * * * اصلا حال خوشی ندارم انگار از حرف خالیم فقط سل نو رو تبریک بگم نگن نگفت.... با اینکه در این ایام به شهریتان آمده ام و فعلا از هوای قی آور مشهد فاصله گرفته ام و تنفس و تفکر بر من آسان شده ولی باز هم نمی توانم به خودم دلداری بدهم و یا بهتر خودم را گول بزنم.. در سالی که گذشت اتفاقات عجیب و ماوراء طبیعی زیادی برایم پیش آمد که خاطر بعضی از دوستان را مکدر کرد از جمله Suicide ...خانمها آقایان از من نرنجید این منم مجتبی.... چرا نمیشه مثل گذشته ها بوی بهار را استنشاق کرد؟چقدر دلم برای کودکانه تنگ شده!!آه فرهاد شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خیستگی مو در میکنم....
+ به خاک سپرده شده درشنبه هشتم فروردین 1388 توسط مجـتـبـی |
بوی باران بوی سبزه بوی خاک خوش به حال چشمه ها و دشت ها ترانه سرا: فریدون مشیری
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب
خواننده: داریوش اقبالی
آهنگ و تنظیم: اسفندیار منفردزاده
+ به خاک سپرده شده درسه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط مجـتـبـی
iS iT mE you ?loOkiNg FoR
+ به خاک سپرده شده درچهارشنبه سی ام بهمن 1387 توسط مجـتـبـی