تبليغاتX
زنــده بـگــور

زنــده بـگــور

افـکار پـوچ بـاشـد! ولـی از هـر حقیـقتـی بیشتـر مـرا شکنجــه مـی کـند.

HOMEPAGE

E-MAIL

BLOGSKIN

شب بود که صدای سکوت این درد

واژه های دلم را لرزاند...

تردید این همه وقت

رفتن این همه روز

هفته پشت هفته

هر چهارشنبه

اما هنوز ته مانده ها نیامده...

خدای من ضجه های دلم

این سکوت دفترش را نمی خواهد

خدای دلم

این بار با همان چشم های خسته

همان ترانه های شکسته

با همین صدای بسته

بازگشتنش را از تو می خواهم

صدای قلب خسته ام را

با آمدنش شاد کن...

خدای من شاید در این رنج دوران

همه آزمایش خواهیم شد

اما به صداقت دل پاکش

که از فرسنگ ها فاصله تا من

مهربانی اش شادی لحظه هایم بود...

به صداقت کلامش

او را به من باز گردان

صدایم را می شنوی

این بار صدای قلب ترا می خواهد

مجتبی مقاومت کن

ته مانده های یک مرد

همیشه پاکی یک مرد بود

و خواهد بود...

باز گرد

منتظر می مانم

دوستان خوبم برای من دعا کنید ...

 

+ به خاک سپرده شده دریکشنبه یکم مهر 1386 توسط مجـتـبـی |