|
افـکار پـوچ بـاشـد! ولـی از هـر حقیـقتـی بیشتـر مـرا شکنجــه مـی کـند.
|
||||
در بيكران زندگي دو چيز افسونم مي كند ... آبي آسمان كه مي بينم و ميدانم كه نيست ! و بيكران عشق كه نمي بينم و ميدانم كه هست ... !!! چند صباحي است كه هنگام غروب ، دلم مي گيرد و من در هواي گرفته ي غروب به آينده ي نه چندان دور خود مي انديشم و به اين نتيجه مي رسم كه ... آري ! فراموشي بسيار ترسناك است و من در غروب، كلامي از فراموشي خواهم نوشت تا شايد بدين سان بتوانم ... فراموشي خود را در خود فراموش كنم تا شايد توسط عشق فراموش نشوم .... !!! فراموش شده اي بي گناه ...

+ به خاک سپرده شده دردوشنبه یکم بهمن 1386 توسط مجـتـبـی |