|
افـکار پـوچ بـاشـد! ولـی از هـر حقیـقتـی بیشتـر مـرا شکنجــه مـی کـند.
|
||||
ترانه های نامفهوم خیالات دور ذهن را از هستی بودن به فریاد شدن می رساند و تمام غزلواره های دل تلخکامی دنیا را می نگارد در تجسم رویای درون سکوت این همه تصویر تردید این همه چهره فرار این همه دل مرا بیش از بیش می ترساند و انتظار این انتظار کشنده وجودم را مالامال درد می کند صدای تپش قلبم آینه دلم را پر ترک کرده گویی نقش بند نگاه دل همان انتظار بی پایان شده هیچ نگفتم اما شاید سزاوار این نگاه های کور همه عمر انتظار همه عمر دلواپسی باشد نگاهم به نگاه جاده خیره مانده شاید فریادم را باد رسانده باشد و شاید صدایم را طنین این ساز شکسته که هنوز هم صدای بودن ندارد رسانده باشد و شاید دلتنگی ام خسته تر کرده باشد ترا فکر کردم با خود اندیشیدم این بار از پشت حصار کدامین نفس صدایم را خواهی شنید نفس هایم به شماره افتاده خسته شدم از این همه تکرار شاید در این گمگشتگی تو را بیابم و شاید همچنان بر نگاهم پریشانی باشد می دانی تمام بودن را جمع کرده تمامیم تمام تمام یعنی انتظار انتظار یعنی فریاد فریاد یعنی بیقراری بیقراری یعنی تو ! ما کجاییم؟؟
+ به خاک سپرده شده درجمعه سوم اسفند 1386 توسط مجـتـبـی |